ضد یادها

هر روز چیزی زیبا آغاز می شود
نویسنده : بهار - ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۳ امرداد ۱۳٩۱
 

فکر کنم بالاخره امروز موفق شدم از یک بی حوصلگی چند روزه بیرون بیایم.

یک جور بی حوصلگی که باعث می شد فقط از خواب و تنبلی لذت ببرم.

 بیشتر مدت  مسافرت 3 روزه شمال را کتاب خواندم و خوابیدم. تمام راه  کتاب به بغل خوابیده بودم و گذاشتم پرهام و ماهیار  از صحبت  و یادآوری موضوعات  بی مزه بینگ بنگ تئوری  کیفور شوند. در واقع   طوری   تا خود  ساری  بیهوش شده بودم که    پرهام حدس می زد سبزی معطر شناور توی  دوغ محلی حتماً به جای نعنا و پونه    گراس یا ویدز  داشته.

اما من نگران نبودم . می دانستم مغزم خسته است. تابلوی" تعطیل است "را  روی درش آویزان کرده بودم و به هیچ چیزی فکر نمی کردم. فکرم خالی بود و حوصله حرف نداشتم. حتی   وقتی سمیرا  دوست قدیمی ام   که ما یکروز مهمانش بودیم ,داشت با آب و تاب و  شرح تمام جزئیات  راجع  به   دوست ,آشنا , فامیل  و داستانهای عروسی اش حرف میزد , بی تفاوت  حرفش را قطع کردم  و  خیلی جدی پرسیدم : سمیرا تو از کی اینقدر  پر حرف شدی ؟و بعد در مقابل چشمان  متعجب او به کتاب خواندن ادامه دادم.

بعداً از فکر به اینکه آنموقع چه  آدم بی ملاحظه ای بودم، خیلی غصه خوردم و  حتی به پرهام و ماهیار هم گفتم که چقدر بابت این قضیه از خودم بدم می آید، اما  باید بگویم در آن لحظه  واقعاَ خیلی کسل بودم وفقط می خواستم   همه ساکت شوند.

به هر حال امروز اوضاع بهتر به نظر می آید.

 امروز  صبح بعد از روزها  خواب آلودگی بی هیچ زحمتی  ساعت 6:30 بیدار شدم .با لبخند به پرهام صبح بخیر گفتم و  ناگهان دلم خواست کار مفیدی بکنم.

برای همین پرده ها را کنار زدم و پنجره ها را کاملاً باز کردم. مسواک زدم و در حالیکه یک قصه انگلیسی گوش می دادم آشپزخانه را مرتب کردم , لباس ها را داخل لباسشویی ریختم و لباسهای مخصوص خشکشویی را جدا کردم. چمدان و کیفهایم را جمع و جور کردم و  کتانی هایم را سرجایش گذاشتم .حتی   نان و پنیر و شیر  هر روز را  هم با حس مثبت تری خوردم .

امروز وقتی داشتم برای  سرکار رفتن لباس می پوشیدم ، بی دلیل به آینه لبخند زدم  و زیر لب شعر  صفحه مرداد ماه تقویمم  را زمزمه کردم:

 

کبوتر نامه رسان ، به پرواز در می آید ،

باز می گردد؛

نا امید یا امیدوار

ما همواره باز می گردیم .

اشک هایت را پاک کن

و با همان چشمان غمناک ، لبخند بزن ،

هر روز چیزی آغاز می شود،

هر روز چیزی زیبا آغاز می شود