ضد یادها

اندر احوالات هامون
نویسنده : بهار - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ٢٩ فروردین ۱۳٩۱
 

 

(به بهانه تماشای دوباره فیلم هامون و همزاد پنداری  دوباره ودوباره)

گاهی حمید هامون می شوی، پشت فرمان با خودت حرف می زنی ، گریه می کنی  و با خدا حرف می زنی و به اندازه تمام دنیا معجزه می خواهی ،گاهی که انگار زبان دیگران را نمی فهمی ووقتی با   دیگران حرف می زنی طوری نگاهت می کنند که انگار فقط لبهایت تکان می خورد  اما صدایت شنیده نمی شود.

وقتیکه مطمئن می شوی دیگران از حرفهایت سر در نمی آورند ،عشق هایت را نمی فهمند. وقتی دلشکسته و ناتوان می شوی ، آنوقت دلت می خواهد فرار کنی ، دور شوی ،دور،دور،دور ......وبه دریا بزنی