ضد یادها

درخت گلابی
نویسنده : بهار - ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ٤ امرداد ۱۳٩٠
 

نگاهم تا دورترین قمر نورانی پیش می‌رود و مغز محدودم می‌کوشد تا معنای بینهایت را حلاجی کند! بینهایت کهکشان، بینهایت فضا، بینهایت هستی، و زمانی که آغاز و فرجام ندارد و من… [خیال دانشجوهای پرسشگر]
[پیانوی فیلیپ گلاس] خستگی باستانی، خستگی موروثی ذره‌ذره از تنم به‌در می‌شود. آرامش پربار این درخت، به من هم سرایت کرده‌است. خوبم! خوشم! کجام؟ هیچ‌جا! نیمه‌شب است یا نزدیک سحر؟ نمی‌دانم! انگار در مکثی خالی میان دو دقیقه‌ی پرهیاهو نشسته‌ام. میان بی‌نهایت گذشته، و بی‌نهایت فردا. و نگاهم، به عنکبوتی است که صبور و آرام، توری نازک می‌بافد.

(محمود شایان (همایون ارشادی)-  اثر داریوش مهرجویی)
نوشته خانم «گلی ترقی»