ضد یادها

متأسفم
نویسنده : بهار - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

وقتی که امشب تصادفاً  اخبار یکی از شبکه های  جمهوری اسلامی را می دیدم ، از شنیدن خبری کوتاه و تاسف بار که آن شبکه با بی تفاوتی اعلام کرد، دیگر نتوانستم جلوی بغضم را بگیرم .یک آن حس کردم هوا نیست، سرم را از پنجره  بیرون  کردم  ،نفس کشیدم و بوی تعفن  بدی در سرم پیچید. سرم را از پنجره آویزان کردم و فکر کردم  چقدر می خواهم،روی تمام کره زمین  و آدم هایش بالا بیاورم.

خبر این بود که مدیریت بیمارستان امام خمینی  تهران ، دو نفر از بیماران بیمارستانشان را به دلیل فقر وبی کسی ، مریض و تنها با همان لباسهای نصفه و نیمه بیمارستان توی بیابانهای اطراف تهران  رها کرده بود. به قول خود یکی از بیمارها  آنها مثل آشغال  دور انداخته شده بودند.

تصویر رها شده یکی از بیماران - جوان بیکس شهرستانی  که  دچار سوختگی شدید بود - دردمند  زیر آفتاب بیابان،  باور نکردنی  می نمود.

نمی دانم چه بگویم. فقط این را می دانم که این خبر از زلزله بم و حتی فاجعه ژاپن برایم ویران کننده تر بود ، چون به من یادآوری کرد که  ما داریم  کجا می رویم.

دیگر کلمه ای ندارم. فقط باید  بگویم متاسفم.

متاسفم برای خودم که اسمم را گذاشته اند انسان و برای تو که اسم خودت را گذاشته ای خدا.