ضد یادها

من هنوز خواب می بینم
نویسنده : بهار - ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ٢٧ فروردین ۱۳٩٠
 

امروز  بالاخره این طلسم چند روزه  شکست و من پای لپ تاپ نشستم.

چند روز پیش تصمیم گرفتم که یک بخشی توی وبلاگ آغاز کنم به نام خوابنگاری و خوابهای با معنی و بی معنی ام را از این به بعد بنویسم.  البته  خلاقیت این ایده برای من نیست و اولین بار این ایده  را توی سایت افشین هاشمی دوست بازیگرم دیدم و فهمیدم  گاهی افشین خوابهایش را می نویسد ، خوابهای با فضای  غریب که مرا به یاد خوابهای  عجیب خودم می انداخت . خوابهایی که گاهی خیلی عجیب و  حتی فلسفی اند  اینقدر که ماهیار آنموقع ها که با من همکلاسی بود و هنوز کارگردانی  نمی خواند همیشه می گفت من اگر  روزی کارگردان شوم حتماً از خوابهای تو فیلم می سازم ( و  البته من منتظرم ببینم  حالا که ماهیار درسش را تمام کرده کی  می خواهد پروژه را شروع کنیم؟ چون برای من که زحمتی ندارد مایه اش چند ساعت خواب است تا دستمایه یک فیلم  مثلاً سوررئال تولید شود) البته ناگفته نماند که خیلی وقتها هم ،خوابهای من به طرز احمقانه ای مضحک و خنده دار است  مثل خواب گیر کردن دماغ امیر لای درب مترو که تا سالها امیر را موقع سوار شدن مترو دلواپس می کرد و می گفت بهار اینجور وقتها فقط برایت درود و سلام می فرستم . البته او می ترسید خواب من تعبیر شود ، غافل از اینکه من هیچ وقت به تعبیر خوابهایم فکر نمی کنم و فقط از ترکیبات عجیبی که ناخودآگاهم گاهی تولید می کند لذت می برم.  مثلاً  چند وقت پیش خواب علی نیرومند  (همکلاسی و دوست دوران دانشگاهم )را دیدم ، در حالیکه علی خانه یکی از همسایه های قدیم ما به نام صفیه خانوم که من  در بچگی به او می گفتم صفیه خاله زندگی می کرد و خانه شان آنجا بود. ماجراهای دیگر  آن خواب خوب یادم نیست اما  وقتی بیدار شدم مدام به این فکر می کردم که چه ربطی بین علی و همسایه کودکی ما وجود داشت که ذهن من این دو را با هم ترکیب کرده که ناگهان یاد  گفتگویی بین علی و فواد افتادم که من به طور تصادفی برشی از آن گفتگو را  حدود 9سال پیش، وقتی ما خانه علی مهمان بودیم شنیده بودم و  انگار ناخودآگاهم آن را بعد سالها با مفهمومی جدید بازسازی کرده بود. درآن گفتگو موقع غذا فواد از علی پرسید : راستی اسم مامانت چیه ؟ علی گفت : صفیه .و فواد جواب داد :  پس صفیه خاله !

همین و بی آنکه بخواهم این جمله  در جایی از ذهن من ثبت و ضبط شده بود تا چند شب پیش این مفاهیم ضبط شده با همین ترکیب شوند و یک خواب  عمیق اما ظاهراً بی ربط را تولید کند.

 

به هر حال  از این جزئیات که بگذریم  می خواهم بگویم خوابیدن  جزو یکی از علاقه مندی های  جدی من  در زندگیست و خواب دیدن بخشی از ماجرا جویی های مضحک   شبانه ام.

سعی می کنم بعد از این  بعضی از خوابهایم را روی وبلاگ بیاورم و برای همین قلم و کاغذی کنار تخت می گذارم تا خوابها از خاطرم سر نخورند .

به هر حال  باید منتظر باشیم.