ضد یادها

آتشی زکاروان جدا مانده
نویسنده : بهار - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱٥ فروردین ۱۳٩٠
 

 

نوروز گذشت و سیزده بدر امسال با مراسمی بسیار شبیه به سیزده بدر سالهای گذشته در  حیاط منزل پدری پرهام یا همان بلوک 18   معروف با حضور اقوام نزدیک برگزار شد.

با همان اتفاقات همیشگی ، اتفاقاتی که  انگار وجود آنها سیزده بدر را در این چند سال اخیر برایم خوشایند کرده. از خوردن غذاهای خوشمزه و آش رشته  و کاهو سکنجبین عصر که بگذریم باید بگویم دیدن  عمو تقی (عموی 85 ساله پدر پرهام) برایم لطف دیگری دارد. عمو تقی که یکی از بهترین آرشیتکت ها ی ایران بوده ، باز هم برایم از خاطرات زندانهای سیاسی اش و مسابقات شیرجه حرف  زد و بعد طبق معمول با عمو اکبر ( شوهر عمه پرهام ) بحث هایی راجع به سیاست و جنبش توده های مردم داشت و در این بین هم هروقت که چند دقیقه کسی کاری به او نداشت زیر آفتاب دلپذیر بهاری روی صندلی اش چرتی می زد و تا کسی چیزی  به او تعارف نمی کرد یا سوالی نمی پرسید از  خواب های کوتاه خود لذت می برد، انگار خستگی سالها و اتفاقاتی که از سر گذرانده با این خوابها  در نمی شود و وقتی که از خواب می پرید دوباره  خودش را جمع و جور می کرد و با لبخندی زیرکانه  و شیطنت مخصوص خودش چیزی درگوش عمو اکبرکه بغل دستش نشسته بود می گفت و با هم  از خنده ریسه می رفتند.

به هر حال دیدن عمو تقی و  همسرنازنینش  مریم خانوم  در روزهای 13 بدر برایم خیلی خوشایند است و فکر می کنم  این احساس به نحوی دوجانبه است ،مخصوصاً وقتی موقع رقص  اعلام کردم من امروز فقط به افتخار عمو تقی می رقصم ودست او را  گرفتم و  او را به رقص دعوت  کردم احساس کردم از یکجور شادی پنهان و خوشایندی سرشار شد.

البته امسال عموتقی کلاً با روحیه تر به نظر می رسید و این  شادی را در هنگام نشان دادن  عکس های سفرش به چین ،زمانیکه برای اهدای جوایز  بازیهای آسیایی ۲۰۱۰گوانجو از او به عنوان پیشکسوت و قهرمان شیرجه در اولین دور بازی های آسیا
( دهلی 1951) دعوت شده بود  را به خوبی می شد دید.البته با خرسندی و قدرشناسی از  توجه و گرامیداشت مسولین آسیا و  هزاران گلایه از بی توجهی فدراسیون ایران که هنوز فراموش نکرده اند که عمو هرگز نتوانسته با ارزشهای سیاسی و مذهبی آنها خود را هماهنگ کند تا حدی که خبر این سفر در سال گذشته در هیچ رسانه داخلی منعکس نشد.

اما انگار عمو به همه این نامرادی ها عادت دارد و حتی افتخار می کند،  چرا که بیش از 60 سال از عمرش را درتعارض و تناقض با حکومتها گذرانده و هنوز هم راه رهایی را در دست مردم و نه حکومتها می داند.

و درپایان روز عمو تقی  همان تصنیف همیشگی  خانوم دلکش را با همان سوز و دریغ همیشه  اش برایمان خواند و پس از آن هرکس  با امید و غم مخصوص پایان نوروز به استقبال فردا و  سال کاری جدید رفت:

 

آتشی زکاروان جدا مانده    این نشان زکاروان بجا مانده
یک جهان شراره تنها    مانده در میان صحرا
 
به درد خود سوزد    به سوز خود سازد
....................
سوزد از جفای دوران    فتنه و بلای توفان
 
فنای او خواهد    به سوی او تازد
....................
من همه یاران تنها ماندم    آتشی بودم برجا ماندم
     
با این‌گرمی جان    در ره مانده حیران
این غم خود به کجا ببرم
 
با این جان لرزان    با این پای لغزان
ره به کجا ز بلا ببرم

   می‌سوزم گرچه با بی‌پروایی ...... می‌لرزم برخود از این تنهایی
من همه یاران تنها ماندم    آتشی بودم برجا ماندم
....................
آتشین خو هستی سوزم    شعله جانی بزم افروزم
....................
 
بی‌پناهی محفل آرا    بی‌نصیبی تیره روزم
آآآآآ......
من همه یاران تنها ماندم    آتشی بودم برجا ماندم
من همه یاران تنها ماندم    آتشی بودم برجا ماندم