ضد یادها

قریه من
نویسنده : بهار - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۸ فروردین ۱۳٩٠
 

 

هر سفر فرصت خوبیست برای لمس تفاوت انواع زندگی و اینکه  آداب و روش زندگی مرسوم در هر منطقه چقدر می تواند  روی  نوع تفکر انسانها و نگاه آنها به زندگی  تاثیر بگذارد. اینکه زندگی در آب و هوای خشک و کویری یا معتدل و مرطوب   تا چه حد می تواند روی خوشحال بودن آدم های آن منطقه ، توقع آنها از خود و زندگیشان و درک و تلقی آنها از خوشبختی تاثیر بگذارد.

الان  در پایان یک سفر چند روزه به خراسان هستم.در ابتدای جاده نیشابور و در کنار کوههای بینالود،انگار بهار تازه فرصتی برای رخ نشان دادن پیدا کرده و مه و  باران تازه بهاری به لطافت اوایل شب جاده،لطف دیگری بخشیده.

امسال بعد از سالها به روستای زادگاه پدر برگشته بودم و به چند شهر و روستای دیگر استان سفر کوتاهی داشتم. هنوز کیفور صداقت و لطف اقوام و مردم مهربان روستا هستم . و دوستان جدیدی که  برای اولین بار آنها را از نزدیک می دیدم.

 این  روزها شاید برای اینکه خودم ، ریشه هایم و حتی خلق و خو ورفتارهای عجیب پدرم را بهتر درک کنم در خیلی رفتارها  و عادات کنکاش می کردم .

شاید اصلاً قصد این سفر بیشتر مکاشفه ای بود به عادات و نگرش های مردم این منطقه ، حتی برای درک بهتر روحیات خودم.اینکه پدرم و پدران پدرانم درچه هوایی نفس می کشیدند و صبح که از خواب بر می خواستند با دیدن چه آسمانی به استقبال روز نو می رفتند و شب ها  به تماشای چه ستاره بارانی می نشستند و چگونه عاشق می شدند. زیبایی و خوبی را در چه می دیدند و چگونه از زندگیشان لذت می بردند؟

اما امروز که در پایان این سفر هستم و به نتیجه برخوردها و تجربیات این سفر فکر می کنم ، می فهمم پدر من ،فقط پدر من بود. و هر کسی در هر جای دنیا  فارغ از محیط  زندگی ،آداب و رسوم رایج آن منطقه و حتی مذهب و تفکر غالب آن جامعه  در نهایت آنگونه زندگی می کند که می خواهد و سقف آرزوها یش را به آن نسبت بنا نها ده .

دیدن و گپ زدن با افرادی مثل مهدی صادق زاده و همسرنازنینش در این روستا که من از طریق وبلاگ  مهدی با آنها آشنایی مجازی داشتم به من یاد آوری کرد که محیط زندگی و قراردادهای اجتماعی حاکم در آن،در مقابل خواستها و رویاهای آدمی سهم ناچیزی دارد و هر کس موجودی یگانه ایست با رویاها و خواستها و نیات  خاص خود و می اندیشم که  کلی گویی در این رابطه ساده انگاری بیش نیست.