ضد یادها

رویا
نویسنده : بهار - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ٢ فروردین ۱۳٩٠
 

 

این نوشته  را در ابتدای جاده مشهد می نویسم . در پایان دومین روز سال 1390 ،اولین سال از دهه 90. دهه ای اگر تا پایان آن زنده باشم دهه 30 سالگی از  عمرم  را در آن خواهم گذراند. دهه ای که ممکن است که من در آن مادر شوم و به ثبات نسبی مالی و اجتماعی  بیشتری برسم . دهه ای که می دانم  بسیاری از اتفاقات  قابل پیش بینی و غیر قابل پیش بینی زندگی ام در آن  به انتظارم نشسته اند.

اتفاقاتی که من با آغوش باز  به استقبال آنها خواهم رفت. چرا که حتی اگر گاهی دلچسب و خوشایند نباشند، می دانم که مجموع این تجربیات ،زندگی مرا خواهند ساخت و تنها چیزی که از این اتقافات  می خواهم  اینست که  حاصل مجموع  آنها از من آدم بهتری بسازد.انسان پخته تری که ظرفیت های بیشتری از انسان را به ظهور  برساند.انسانی که سمبل خیر و شادی و امنیت باشد. اینها عمیق تر و اصلی ترین خواسته ها و رویاهای من در این دهه است.  البته اینکه دوست دارم در این دهه انسانی متخصص ، آگاه ،زیبا ، تندرست و عاشق باشم را نمی توانم نادیده بگیرم اما وقتی لایه های عمیق تری از  خواسته هایم را می بینم  فقط آرامش ، آزادی ، شادی وآگاهی خود را واضح و بی تکلف نشان می دهد.

این رویایی است که پشت همه فریادهای مرده باد و زنده باد برای همه مردم ایران و جهان  می خواهم . زندگی صلح آمیز نوع بشر روی خاک و مهربانی بیشتر با مادر زمین .

 آری ،این ها تمامی خواسته ها، رویاها و تمناهای من در  این سال و دهه پیش رو است.