ضد یادها

به مناسبت روز جهانی زن
نویسنده : بهار - ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱٧ اسفند ۱۳۸٩
 

 

زن یا ظن


گاهی که از زن بودنم سرخورده می شوم ، گاهی  که  سختی زن بودن در جامعه ای که به  زن  به چشم یک ضعیفه ی کم فهم نگاه می شود را دوباره می فهمم .به این موضوع فکر می کنم که چطور ما اینطور شدیم یا چرا ما اینطور ماندیم؟ اینکه مسئولیت و سهم  ما زنان درباره نگاه اجتماعی ، فرهنگی ،خانوادگی و حتی مذهبی به جنسیتمان چیست ؟واینکه ما زنان واقعاً تا چه حد حاضر به پرداخت بهای احقاق حقوقمان و تصحیح این نگاه  هستیم ؟یا اینکه چگونه یاد گرفته ایم تنبلی،خیالبافی و امنیت طلبیمان را در قالب یک قربانی پشت باورهای کهنه و سر براه بودن ،پنهان کنیم.

  شاید داستان از زمانی  شروع می شود  که  زنان و مادران، دخترانی با نگرش های اشتباه ، واهی و راحت طلبانه بار می آورند و  کم کم زنانی غیر مسئول، غالب جامعه زنان را تشکیل می دهند.زنهایی که به جای  کار و سازندگی از وقتی خود را می شناسند  انتظار و رویای یک  قهرمان ، ناجی یا شاهزاده  را دارند و   به محض اینکه توانستند یکی از این شاهزاده ها ی سرمست را اغوا کنند،مسئولیت 50 سال زندگی آینده شان روی شانه او  می گذارند و از آن تاریخ به بعد  او دلیل تمام خوشبختی ها ،ناکامی ها ، شکست ها و سرخوردگی های  زندگیشان خواهد بود.زنانی که معمولاً کمی پس از این پیروزی  خواهند فهمید، آن تازه وارد نه تنها شاهزاده نبوده بلکه  فردیست کاملاً معمولی با  شخصیتی متوسط  مثل خودشان -که اگر اینطور نبود سراغ آنها نمی رفت – و نه تنها قرار نیست با او مانند یک پرنسس رفتار کند، بلکه در نهایت تنها توان اداره یک زندگی متوسط  را خواهند داشت . بعد از فهم این واقعیت  این زنان شروع می کنند به فکر به این موضوع که چطور تباه شده اند، حرام شده یا حقشان را خورده اند و  در نهایت تنها کاری که برای این حسشان می کنند اینست  که  بیشتر  غر بزنندو برای تنبیه همسرشان تحت هیچ شرایطی خوشحال و راضی نباشند . و در ادامه زندگی  در نقش یک قربانی ،به  دیگران و حتی بچه هایشان این نکته را خیلی خوب تفهیم می کنند که  اگر هیچ کس و هیچ چیز نیستند به خاطر همسر وفرزندانشان یا حتی اطرافیانشان است ، که اگر  آنها نبودند حتماً الان یا این می شدند یا آن بودند. در آخر هم اگر  کسی از آنها بپرسد خب  چرا با این فردازدواج کردی  یا  اینکه  چطور زمانیکه از زندگیت ناراضی بودی ،بچه دار شدی  یا چرا لااقل زندگیت را تغییر ندادی  می گویند: قسمت این بود یا به خاطر اینکه زندگی دیگران بهم نخورد ، فداکاری و دلایلی از این دست را عنوان می کنند..... خلاصه همه را مسئول و مقصر اتفاقات زندگی خود می دانند به جز شخص خودشان .  زنانی که از غیرت و تعصب پدر و برادر و همسرو حتی پسر 6 سالشان لذت می برند و با افتخار از کتک کاری ها  و خشونتهایی که بر سر آنها راه افتاده تعریف می کنند و حتی گاهی از اینکه مردان اطرافشان با هر عنوانی ،رفتار آنها را زیر نظر بگیرد و آنها را کنترل کند ، احساس پنهان ارزشمندی به آنها دست می دهد.

اما از طرف دیگر در همین جامعه زنانی هستند که به جای این طرز نگاه و پذیرفتن نقش قربانی ،برای خوشبختی خود و دیگران تلاش می کنند،مراقب خود و دیگرانند ،مسئولیت  شادمانی خود را می پذیرند، برای دیگران منبع الهام و انرژی هستند و با همه نگاههای تیره و غلط اجتماعی ، خانوادگی و مذهبی راجع به زن می جنگند ، زمین می خورند ،صدمه می بینند،قضاوت می شوند و همیشه مورد حسادت و طعنه همجنسان و حتی خواهران خود قرار می گیرند.  خواهرانی که سعی می کنند با تحقیر و متهم کردن این زنان پیشرو، حقارت ، سرخوردگی و ضعف خود را پشت  مفاهیمی مثل مذهب ،عرف و دیگر قراردادها پنهان کنند.

اما این زنان با جسارت  ادامه می دهند ،چون بودن خود را تنها در سازنده و موثر بودن می شناسند .زنانی که برای زنان آینده راه باز می کنند ، بها می دهند و پاداششان  امید رشد  آسانتر دیگریست و تمام رویایشان،نگاه انسانی و نه جنسیتی به زن است. 

زنانی که همسر را همراه  می دانند و  نه منجی و او را با تمام کاستی ها و خطاهایی که یک انسان می تواند داشته  باشد ، دوست می دارند ،حمایت می کنندو می پذیرند. زنانی که  خودشان را مسئول رویاهایشان  می دانند و حاضرند برای به واقعییت پیوستن این رویاها تلاش کنند ،بایستند و در این راه خواسته ای به جز آزادی و پذیرفته شدن ندارند.

امروز تنها آرزویی که برای تمام زنان دنیا دارم ، گام برداشتن در راه رشد و ارتقا سطح آگاهی و توانایمان است که این را تنها راه برابری و زیستن انسان گونه  می بینم  و به این موضوع فکر می کنم ای کاش ما زنان قبل از اینکه مردان را مقصران همیشگی سلب حقوق انسانیمان بدانیم و فمینیسم را در دشمنی با مکملان روح و جسم خود تعبیر کنیم، کمی هم واقع بینانه به این نکته بیاندیشیم که خود ما زنان چقدر با تفکرات بی ارزش ،پوچ و ساده انگارانه حق رشد و زیستن واقعی  را از خود می گیریم و هر روز در نقش یک قربانی ، بیشتر در سرازیری ناآگاهی و ناتوانی فرو می رویم و به روزی می اندیشم که زنان شاد و آگاه   دوستان خوبی برای خود،همراهان تسلی بخشی برای همسرانشان و  تکیه گاه معنوی برای فرزندان خود باشند .