ضد یادها

بوف کور
نویسنده : بهار - ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ٥ اسفند ۱۳۸٩
 

"در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند"

هر چه می خواهم بگویم آقای هدایت گفته ، کسی چه می داند زخم ها و رازهای مگو راوی بوف کور یا خود صادق هدایت چه بوده ، ولی به این فکر می کنم آیا اصلاً این امکان وجود دارد که زخم های درونی خود را به درستی کشف کنی  یا فقط از تظاهرات و دردهای روحی و جسمی می فهمی روزگاری زخمی روحت را آزرده و الان حتی نمی توانی چیستی و چرایی آن احساس را برای خودت توضیح بدهی و اینطور می شود که در ابتدای بوف کور می خوانیم "من فقط برای سایه ام می نویسم."گاهی فکر می کنم کاش می توانستم خودم را بهتر بشناسم، کاش می توانستم  تمام غم ها ، آرزو و افکارم را به  کلمه تبدیل کنم و فقط با آن کلمات با همه سخن بگویم و دیگر هیچ.و به قول آقای شاملو ای کاش می توانستم خون رگان خود را  من قطره قطره بگریم تا باورم کنند...