ضد یادها

LOST
نویسنده : بهار - ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ٢۳ امرداد ۱۳٩٢
 

 

روز اول احساس آدمهای تو ی سریال lost را داشتم.هواپیما که داشت می نشست یک  سرزمین بزرگ ، سرسبز ، تمیز و بسیار خلوت  را  از دور می شد دید. چند ساعت بعد با پیدا شدن سر وکله 7و 8 نفر دختر و پسر دانشجوی ایرانی که شرایط مشابه ما را داشتند  و سالهای قبل اینجا افتاده بودند، حس عجیبی  پیدا کردم.

جالبتر اینکه  آنها از اینکه تعداد در اقلیتشان  در حال افزایش بود ،خوشحال بودند و با مهربانی هر کاری که از دستشان بر می آمد،برای  آسایش ما  می کردند.

روزهای بعد هم به اجاره خانه و خرید وسایل منزل با کمک همین بچه ها گذشت.خانه ما آپارتمانی نقلی است   نزدیک دانشگاه که اطرافش پر از درخت است و حیاطش استخر کوچک و زیبایی دارد که بعد ازظهرها مادر و بچه ای را در آن در حال آبتنی می توانی ببینی.

امروز فهمیدم پنجره اطاق خوابمان  مشرف است به  یک مهد کودک . صبح از پنجره  کلی بچه مو بور و سیاه پوست  با مزه  را دیدم که توی حیاطش بازی می کردند.

فعلاً از آمریکا این را می دانم که مردمانش عاشق خوردن هستند و  بیشترشان  در حالیکه یک لیوان یک لیتری نوشابه دستشان است  از زور چاقی  نمی توانند راحت راه بروند.اینقدر چاقند  که من شب اول از غصه و ترس چاق شدن خوابم نمی برد و فردا در اولین حرکت یخچال را پر کردم از کاهو و بروکلی و هویج و سینه مرغ. البته ناگفته نماند اینجا همه چیز خیلی خیلی خوشمزه است.هر چیزی که بخوری حتی نان و پنیر و بیسکویت .درضمن فست فود ها بسیارارزانتر و قابل دسترس تر از غذاهای دیگر است. بنابراین خیلی در این زمینه نمی شود مردم را قضاوت کرد.

از خوردن که بگذریم چیز دیگری که  فهمیده ام این است که به نظر آمریکایی ها  خالکوبی  نشانه با حال بودن است و تقریباً بیشتر  مردان روی بازویشان و زنها روی سینه و پاهایشان حداقل یک  چبزی را خالکوبی  کرده اند. خالکوبی هایی شبیه یک پاراگراف  متن که به نظرم بیشتر شبیه همان تقلبهایی است که ما دوران مدرسه روی دست و پایمان با خودکار می نوشتیم یا نقشی چیزی  مثل تبلیغ کوکاکولا  یا شکل  اسپایدرمن  و بت من .

چیز دیگری که فهمیده ام این است که آمریکایی ها ماشین های  بزرگ را هم خیلی دوست دارند چون بیشترشان پیکان وانتهای خیلی  قشنگ و پیشرفته ای دارند و خودشان بهش می گویند تراک. یعنی فکر می کنم آمریکایی ها  همه چیز را سایز بزرگ دوست دارند ، خانه ، ماشین ، مبل ،  شاید آدم لابد...

خلاصه که بعد از 5 روز اینها را فهمیدم. حالا ما که تا حدودی تکلیفمان مشخص است  و برای  درس  آمدیم اینجا  اما مانده ام مردم دنیا واقعاً  برای  چه چیزی خودشان را می کشند که بیایند آمریکا ؟؟؟